تبليغاتX
دریای روشن آگاهی



نویسنده : م.نصیری ; ساعت 19:39 روز سه شنبه سیزدهم بهمن 1388

 

 اگر آدميان می‌توانستند هميشه امور زندگی خود را بر اساس داوری هوشيارانه سامان ببخشند، يا اگر بخت همواره به ياری آنها می‌آمد، هرگز به دام خرافه [دين عوام] در نمی‌افتادند. اما از آنجا که بيشتر انسان‌ها به چنان تنگناهای استيصال آميزی گرفتار می‌آيند که امکان قضاوتی استوار را از آنها سلب می‌کند، و به اين خاطر که خوش بياری و اقبال، همان چيزهايی که انسان‌ها سيری ناپذير خواهان شان اند، چنين کمياب است، آنها به طرز اسف‌باری ميان دو نيرو در نوسان می‌مانند: اميد و هراس.

از همين رو است که بيشتر انسان‌ها همواره آماده اند تا هرچيزی را باور کنند. هنگامی که فکر انسان به دام ترديد گرفتار آمده، تکان کوچکی می‌تواند آن را به هرجهتی سوق دهد، به ويژه زمانی که ميان اميد و هراس معلق است؛ اما در اوقات ديگر [که بيم از ميان رفته] همين انسان می‌تواند از خود مطمئن باشد و پرافاده گردن بفرازد.

اسپينوزا

پيشگفتار رساله‌ی الاهی ـ سياسي





دسته بندی :یاداشت های کوتاه

لینک مطلب



نویسنده : م.نصیری ; ساعت 21:36 روز شنبه بیست و ششم دی 1388


ناگهان خط بطلان کشیدن بر گذشته و دوران جدیدی را آغاز کردن بیماری درمان ناپذیر روح بشری است.

jhol mishle





دسته بندی :یاداشت های کوتاه

لینک مطلب



نویسنده : م.نصیری ; ساعت 23:0 روز سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388

 

تقدیر گرایی

امید داشتن به ناامیدی طبقه‌ی سر‌کوب‌گر از قابلیتها و استعدادهای خویش،‌ در تجاوز به حقوق اساسی انسان توهمی بیش نیست. توهمی از سر تقدیرگرایی. مادام که جبرگرایی بر ذهن انسان غلبه داشته باشد، امید داشتن به اصلاح یا تغییر ساختار، امیدی از سر عجز و ناتوانی است.

آنگاه طبقه زورمدار از قابلیتهای خویش ناامید می‌گردد که تفکر جبر‌گرا به سمت‌و‌سوی تفکری سازنده و معطوف‌ به اراده تغییر موضع دهد. تنها در این صورت است که امید داشتن معنا می‌یابد.

اصلاح در نظام خودکامه و اقتدار‌گرا زمانی میسر است که خواست انسان صاحب حق، به سمت‌و‌سوی تغییر و دگرگونی بنیادین نظامهای فکری فراهم شود. و این میسر نمی شود مگر با اراده‌ای آزاد و مستقل از چارچوب های منفعل کننده.

جبرگرایی تشدید کننده انفعال و سستی است، و در عین حال انسان جبر‌گرا منتظر است. منتظر پاداش و عذاب. آنگاه که اراده به کاری می‌کند و به سوی پیشرفت و تعالی گام بر‌می‌دارد این نیروهای برتر از انسان ( خدا، فرشتگان، طبیعت، هستی، و ...) هستند که او را در این راه یاری می‌دهند و دست سرنوست است که به یاری‌اش شتافته است.

انحطاط و تکامل در چنین تفکری به تقدیر و جبر بر‌گردانده می شود. تقدیر افسار گسیخته و انسان محکوم. انسان در بند زمان و مکان . افتاده در چاه ویل.





دسته بندی :یاداشت های کوتاه

لینک مطلب



نویسنده : م.نصیری ; ساعت 22:44 روز جمعه ششم آذر 1388

 

سوداگری در نظام‌های اقتدار طلب

 

نظام سوداگری هدف اساسی‌اش را توانایی حاکم قرار می دهد. حاکم چگونه عمل کند که نه آن‌قدرها در جهت ثروتمند شدن کشور، بلکه به نحوی عمل کند که بتواند ثروت‌اندوزی کند، خزانه‌هایی گرد آورد و ارتش‌هایی بر‌پا کند که به کمک آنها بتواند سیاست‌هایش را پیش ببرد. هدف نظام سوداگری توانایی حاکم است و ابزارهای نظام سوداگری قوانین، فرمانها و مقررات‌اند. یعنی سلاح‌های سنتی حاکمیت.

”میشل فوکو"

 

سوداگری حاکمیت

مقصود از سوداگری آن است که حاکم به این امر اهتمام ندارد تا جامعه و مردم تحت فرمانش را مرفه‌تر و ثروتمند‌تر کند، بلکه تمام هم و غمش مصروف آن است تا چگونه ثروت‌اندوزی کند، نیرو ها را بسیج کند و سازمان‌ها و ارگان‌ها را در اختیار بگیرد، و بدین‌سان بر مشروعیت خویش بیفزاید و سیاست‌هایش را پیش ببرد.

دست‌مایه قرار دادن احساس و هیجان ( که صبغه‌ای دینی و مذهبی هم شاید داشته باشد )  طرفداران هیئت حاکمه، یکی از اساسی‌ترین ویژگی‌های ثبات و اقتدار حاکم است. هر چقدر که به نیروهای مخلص و گوش به فرمان افزوده شود، به همان میزان اقتدار حاکم افزون‌تر می‌شود و از آنجا که این طرفداران مخلص و جان‌بر‌کف با اخلاص و از سر شوق و خدمت‌گزاری، تن به این بندگی نمی‌دهند، لذا خواهان امتیازاتی ویژه برای خویش می‌شوند. بدین لحاظ تعداد افرادی که خواهان این امتیاز هستند فزونی می‌یابد و حکومت چاره را در آن می‌بیند که این خواسته‌ها را برآورده کند.

سوداگری در چنین محیط و زمینه‌ای رشد می‌یابد و از زد‌‌ و بند‌های سیاسی و اقتصادی گرفته تا رانت و خرید و فروش مدارک را در بر می‌گیرد. می‌شود گفت این بندگان گوش به فرمان هر کدام نیمچه اقتداری کسب می‌کنند که از آن برای پیش بردن سیاست‌های‌ خویش و همچنین گرفتن امتیازات سیاسی و اقتصادی بیشتر استفاده می‌کنند. در چنین محیطی افرادی یافت می‌شوند که روز به روز قلدر‌تر و فربه‌تر شده، تا جایی که فاصله آنها با حاکم مقتدر پرده‌ای بیش نیست.

 

تفسیر ایدئولوژیک مذهب

مذهب تحریف شده و تبدیل شده به ایدئولوژی‌های رنگارنگ پا‌به‌پای حوزه‌های دیگر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نقش تعیین کننده‌ای در پیشبرد سوداگری‌های حکومتی دارد. مذاهبی که اساس‌شان بر عدالت و برابری انسانها با هر نژاد و طبقه و مرام و مسلکی هستند، به ابزاری برای تشدید نابرابری‌ها تبدیل شده و باعث امتیازات ویژه‌ی خودی‌ها نسبت به غیر‌خودی‌ها می‌شوند.

تفسیر منفعت‌طلبانه از مذهب و بد‌فهمی حقیقت دین، دو روی یک سکه‌اند که دولت‌ها و حکومت‌های سرکوب‌گر و مستبد از آن سود می‌جویند.

تفاسیر شخصی، که تنها مصلحت اقلیتی خاص از افراد همچون روحانیون، سردمداران حکومتی و جیره‌خواران و مزدوران را شامل می‌شود، دیگر در بند آن نیست تا حقیقت دین را کشف کند و به دینداران راه و رسم رستگاری را بنماید، بلکه تنها به منفعت خویش می‌اندیشد و شیوه و سیستم سوداگری را برای پیشبرد اهداف خویش به کار می‌بندد. بدینسان مذهب تحریف شده به ابزاری برای کسب قدرت و سرمایه بیشتر و فاصله‌گیری از مردم دیندار تبدیل می‌شود. در اینجا به قصد واژه دیندار را به‌کار بردم، چرا که در اینگونه حکومت‌های خودخواه و مستبد، مرز بین فرد دیندار و غیر‌دیندار و یا خودی‌ها و غیر‌خودی‌ها به شدت هر چه تمام‌تر کنترل شده و بی‌دینان از حقوق انسانی و حق شهروندی در خور انسان دارای خق، برخوردار نیستند. به عبارتی دیگر دینداران شهروندان درجه یک محسوب می‌شوند و بی‌دینان شهروندان درجه دو.

شیوه‌ی دیگر برخورد با مذهب، بدفهمی دین و تفسیر به ظاهر حقیقی از آن است. در این شیوه‌ي برخورد حکومت‌های مستبد سعی‌شان بر آن است تا دین ایدئو لوژیک و شخصی شده‌ی خویش را به نام حقیقت دین جا یزنند و هرگونه اعتراض و تفسیر دگر‌اندیشانه را به شدت سرکوب کرده و آنها را به انواع و اقسام فسق و فجور، ارتداد، سنگسار، کفر و نفاق محکوم کنند. دین در این شیوه باعث بوجود آمدن افرادی در مرکز حکومت می‌شود که تفاسیر و فهم حقیقی از دین را به صورت انبوه تکثیر کرده و با ابزار تبلیغاتی وسیع و شیوه‌‌های ارعاب و سرکوب گسترش می‌دهند. بدین‌سان هسته‌ای از افراد به ظاهر متخصص در مرکز حکومت بوجود می‌آیند که کارشان پاسداری از کیان دین و برخورد با عوامل و افراد دگر‌اندیش و بی‌دینان است.

در این شیوه هم به مرور هسته‌ي یاد شده فاصله‌اش با مردم بیشتر شده و روز به روز به زر‌اندوزی و سواگری‌های بیشتر دست می‌زنند تا حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، دینی و فرهنگی را تحت کنترل قرار دهند. به‌طور خلاصه می‌توان تمام سعی‌شان را در عبارت زر و زور و تزویر فهم کرد.

 

قوانین شخصی شده

یکی از مهمترین و اساسی‌ترین ابزارهایی که در نظام‌های یاد شده‌ی بالا برای زمینه‌سازی برای سوداگری‌های بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد قوانین، مقررات و فرمان‌های حکومتی هستند. در این نظام‌‌ها قوانین و مقررات شخصی شده و تنها برای افرادی که شهروندان درجه‌ی یک محسوب می‌شوند کارآیی دارند و برای مخالفان حکومت، منتقدان و سازمان‌ها و اتحادیه‌های غیر دولتی ( یا همان شهروندان درجه دو ) در حکم ابزاری برای سرکوب و فشار بر آنها محسوب می‌شوند.

قوانینی که توسط انسان وضع شده و بایستی تابع نیازهای انسان و پیشرفت و تکامل اخلاقی و انسانی او باشد، به وسیله‌ای برای سرکوب نیازها و خواست‌های اولیه و انسانی‌اش مبدل گشته، و راه هرگونه اعتراض و نقدی را بر او می‌بندد. قدرت و مشروعیت قوانین در چنین جامعه‌ای نه از طرف مردم بلکه از طرف قانون‌گزارانی است که لاف خدایی می‌زنند و قدرت و ابهت آنها اگر نگوییم همچون خدایان بلکه از خدا هم بیشتر است. به عبارت دیگر خدایان هم در پای این قانون‌گزاران باید تاس بیندازند.

در چنین سیستمی دست مردم و نمایندگان آنها از نظارت و کنترل بر قوانین کوتاه شده و تمام اختیارات و توانایی به گروهی خاص از طبقه حاکم و مهمتر از آنها به شخصی مستبد و خودخواه که در راس امور قرار دارد بر‌گردانده می‌شود. واضح است که چاپلوسی، تملق، حق‌کشی و بهره‌کشی از مردم برای نزدیک شدن به طبقه حاکم  یکی از اساسی‌ترین شگردها یرای این افراد به حساب می‌آید. در نظامی این‌چنین که قوانین و مقررات از پای‌بست ویران است (و به گفته‌ی یکی از نویسندگان سیستم در نهایت پاکیزگی اش آلوده است) برای همین گروه‌ها و افراد یاد شده تاکتیک‌ها و استراتژی‌هایی به‌شمار می‌روند که برای نزدیک‌تر شدن به هیئت حاکمه و سرکرده‌ی اصلی آن مورد استفاده قرار می‌گیرند.

 

پیرایش و اصلاح قوانین

آیا در چنین جامعه‌ای که مردم دور از صحنه قدرت‌اند و هیچ‌گونه قدرتی برای اعمال نظارت و یا اصلاح قوانین یاد شده ندارند، اصلاح‌گری و پیرایش قوانین معنایی می‌یابد؟ آیا می‌توان در چنین نظامی به ایجاد نهادها سازمان‌ها و اتحادیه‌های غیر دولتی دلخوش بود تا بتوانند برای تغییر و اصلاح قوانین سرکوب‌گر قدمی بر‌دارند؟

در ظاهر امر جواب این سوال منفی است، اما بیاییم کمی در این زمینه تعمق کنیم. در ظاهر امر آنچه که باعث می‌شود حکومت‌های اقتدار‌طلب و سلطه‌جو بتوانند راه‌های اصلاح و نقد را بر مردم ببندند و هرگونه حقوق انسانی را نادیده بگیرند، وضع قوانین و مقررات شخصی شده و از طرف دیگر استفاده‌ی ابزاری از نیروهای مردمی است، که حاضرند برای پیشیرد اهداف حاکم از جان‌شان مایه بگذارند. به عبارتی دیگر اگر در این دو مورد یاد شده شاهد اصلاح و یا تغییراتی اساسی شویم، بیانگر آن است که حکومت دچار ریزش و اضمحلال است.

در جوامع اقتدار‌طلب و مستبد، زمانی حکومت راه انحطاط  را می‌پیماید که سردمداران و نیروهای مخلص اعتقاد و ایمان‌شان را نسبت به طبقه‌ی حاکم و قوانین و مقررات یاد شده از دست بدهند .

اگر در نظام‌های یاد شده قوانین و مقررات صبغه‌ای دینی و مذهبی داشته باشند و طبقه‌ی حاکم هم برای پیشبرد اهداف خویش از ابزار  و ملزومات دینی و مذهبی سود جوید، این فرو ریزش و انحطاط روندی صعودی دارد. زیرا که می‌توان اعتقاد و ایمان دینداران ساده‌اندیش را به ابزاری برای پیشبرد اهداف سلطه جویانه به کار گرفت، اما نمی‌توان این استفاده‌ی ایزاری را برای همیشه حفظ نمود و دیری نمی‌گذرد که همین دینداران ساده‌اندیش از حکومت روی بر‌گردانده و به صف معترضین و منتقدین می‌پیوندند. دلیل این امر یکی بی‌اعتقادی طبقه حاکم به نیرو‌ها و پتانسیل خویش است و دیگری از‌بین رفتن مشروعیت آن در بین گروه‌هایی از دینداران و مردم است که با خلوص نیت و گمان اشتباه به وسیله‌ای برای توجیه قدرت حکومتی تبدیل گشته بودند.

 





دسته بندی :مقاله ها

لینک مطلب



نویسنده : م.نصیری ; ساعت 18:34 روز یکشنبه هفدهم آبان 1388

 

تاملی بر مقاله ابتذال امر متعالی نوشته "م . نصیری"

 

نقد و نظری از آقای ایسی هومو بر مقاله ابتذال امر متعالی





دسته بندی :نقدها و نظرها




نویسنده : م.نصیری ; ساعت 6:31 روز یکشنبه هفدهم آبان 1388

 

آسیب شناسی گونه ای عرفان گرائی عوام پسندِِِِِِِِ مبتذل

م. نصیری  

مقدمه

در این مقاله بیشتر سعی ام برآن است تا به واکاوی جریانی بپردازم که در حال حاضر مانند قارچی سمی در جامعه ما در حال رشد است و روز به روز از مراکز و افرادی که داعیه دار آن هستند، افزوده می شود. بدیهی است تلاش کسانی که به گسترش معنویت و بازآفرینی ارزشهای مثبتِ مکاتب و سنت های عرفانی می پردازند در جای خود قابل تقدیر است . ازطرف دیگر سطح زیستی و معرفتی این افراد چنان با شیوه زیست و سلوکِ عرفان گرایانِ مبتذل در تعارض قرار دارد که هر گونه تلاش برای یافتن ویژگیها و علائم مشترک قریب به یقین راه به بیراهه خواهد برد. تلاش من در این مقال تنها معطوف به آسیب شناسیِ گونه ای زیستِ فردی و جمعی و چرائی – چگونگی آن چیزی است که در میان مدعیانِ عرفان گرائیِ مبتذل و عامه پسند نمود می یابد.

در این مقاله ابتدا از منظری دینی تقسیم بندی کلی ای در باب نوع مواجهه ی فرد دیندار با متون مقدس نموده ، سپس اشاره ای کوتاه به پیشینه تاریخیِ عرفان گرائی در میان ادیان مختلف کرده و در نهایت به عواملی می پردازم که در دوران جدید به گسترش و ظهور و بروز این ابتذال و عوام گرائی یاری رساندند.

 لینک مطلب در سایت پیک خبری

لینک مطلب در سایت اخبار روز





دسته بندی :مقاله ها




نویسنده : م.نصیری ; ساعت 19:13 روز جمعه بیست و چهارم مهر 1388

 

نقش رسانه‌های جمعی در تحولات اخیر ایران

به چه دلیل تلویزیون به اصلی‌ترین رسانه برای انتشار ایدئولوژی طبقه‌ی حاکم مبدل گشته است؟  یا چگونه تلویزیون در بین رسانه‌های گروهی توانسته به بهترین نحو ایدئولوژی هیئت حاکمه را القا و منتشر کند و بیشترین تاثیر را در بسیج نیروهای طرفدار خود داشته باشد؟ در این تامل کوتاه قصد دارم به این سوال  بپردازم.

تلویزیون، اینترنت، روزنامه‌ها و مجلات از جمله رسانه‌های گروهی و جمعی هستند که نقشی منحصربه‌فرد و فوق‌العاده در تحولات اخیر ایران داشته‌اند. گسترش ارتباطات اینترنتی، وقایع بعد از انتخابات را به شکلی ثبت و ضبط کرده که در تاریخ معاصر بی‌سابقه بوده است. ثبت لحظاتی ناب و مخابره‌ی آن به شبکه‌های خبری دنیا یکی از اتفاقات نادری بوده است که در روزهای بعد از انتخابات جنجال برانگیز ایران به وفور اتفاق افتاده است.

در اینترنت ما با عقاید، افکار و سلایق متفاوتی روبرو هستیم که هر کدام از آنها بیان کننده‌ی خواسته‌ها و آرمان‌های طبقه، گروه و سازمان‌های خود هستند. یعنی با گروه‌ها و افرادی دارای سلیقه‌های غیر‌مشترک روبرو هستیم که فضای اینترنت را  برای نشر افکار و خواسته‌های خود مناسب می بینند.

در شبکه‌های تلویزیونی وابسته به حاکمیت ایران و در مقابل آن شبکه‌های مستقل در خارج از ایران، ما شاهد دو رویکرد متفاوت در برخورد با تحولات و سرکوب معترضین نسبت به نتیجه‌ی انتخابات اخیر بوده ایم. در بین شبکه‌های خارج از ایران شبکه BBC  و VOA و در بین شبکه‌های دولتی ایران شبکه‌های رسمی را می‌توان نام برد.آشکار است که شبکه‌های دولتی ایران از یک خط و مشی مشخص برای ثبت و ضبط تحولات اخیر استفاده می‌کنند، اما شبکه‌های مستقل در خارج از ایران همچون شبکه‌‌های یاد شده در بالا از گسترده‌گی و آزادی عمل بیشتری برخوردارند و چون طیف وسیعتری از موافقان و مخالفان تحولات اخیر می‌توانند نظرات و عقاید خود را در این شبکه‌ها اعمال کنند، از جهان‌شمولی و محبوبیت بیشتری برخوردارند.

 یکی از جالبترین شعارهایی که در روز قدس امسال به دو رویکرد اصلی در موضع‌گیری دو جناح یاد شده در بالا نسبت به وقایع بعد از انتخابات اشاره داردة شعار "مرگ بر BBC  و مرگ بر۳۰/۲۰" است.

 BBC یکی از شبکه‌ها‌ي خبری مطرح در سرتاسر دنیا به شمار می‌آید. اما ۳۰/۲۰برنامه‌ای حداکثر نیم‌ساعته است که اخبار و حوادث جنجالی سالیان اخیر در آن به نمایش در می‌آید و به نوعی به یکی از پرطرفدارترین و محبوب‌ترین برنامه‌های طرفداران حاکمیت بدل گشته است. در اخبار ۳۰/۲۰ ما شاهد القای تفکری خاص هستیم که خواهان آن است که اخبار منتشر شده را واقعیت محض به شمار آوریم و هرگونه شک و تردید را به دور افکنیم. از آن طرف با شبکه‌ي BBC  روبروییم که بیشتر اخبار آن بر پایه‌ی وقایع عینی و مستند و صحنه‌های ضبط شده به وسیله‌ی دوربین‌های غیر حرفه‌ای است.

در شبکه‌های خبری ایران ما نه تنها با وقایع عینی و ملموس روبرو نیستیم بلکه همین وقایع صحنه‌سازی می‌شوند و سپس به نمایش در می‌آیند. دادگاه‌های فرمایشی، افشاگری‌های متعدد، بی‌اهمیت جلوه دادن حجم عظیم معترضان و خواسته‌های آنان، ارائه اخبار کاذب و دروغین از وقایع اخیر، مثبت جلوه دادن سرکوب گروه‌های فشار با عناوینی چون برخورد با اراذل و اوباش و اختشاش‌گران نمونه هایی از این دست هستند.

برنامه‌سازان و سازندگان برنامه‌های تلویزیونی معمولا از شگرد‌ها و نمادهایی برای تاثیر‌گذاری بر روی مخاطب (به‌خصوص عامی و بی‌سواد) بهره می‌گیرند که کلیشه‌ای و لوس شده هستند. از ابزار و امکاناتی همچون گریم و نورپردازی گرفته تا صداگذاری‌ها و آرایش‌های خاص برای نشان دادن فرد تبهکار و اختشاش‌گر و در مقابل آن فرد مومن و متعهد به قانون. از طرف دیگر شبکه‌های فعال در حوزه‌ی حاکمیت دولت، انحصارا به بازآفرینی و بازیابی ایدئولوژی طبقه‌ی حاکم مشغولند و هرگونه اطلاع‌رسانی از حوزه‌های دیگر و شبکه‌های خبری مستقل را کذب شمرده و آن را رد می‌کنند.

جالب اینجاست که اگر شبکه‌های خارج از ایران به پوشش دادن اخبار و وقایع بر ضد طبقه‌ی حاکم برآیند، آنها را متهم به جاسوسی و انواع و اقسام رذالت‌ها و شرارت‌ها می‌کنند، اما اگر همین شبکه‌ها موفقیت ایران را در یکی از زمینه‌های علمی و مخابراتی پوشش دهند، شبکه‌های دولتی و رسمی با آب‌و‌تاب از انتشار این خبرها در شبکه‌های یاد شده نام می‌برند و آن را باعث غرور ملی و افتخار آفرینی ملت ایران می‌دانند.





دسته بندی :یاداشت های کوتاه

لینک مطلب